الملا فتح الله الكاشاني
246
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
را براستى چنان كه ابن صوريا و يا نگهبان آن بودند و نميگذاشتند كه جهودان تغيير و تحريف آن نمايند آن گه خطاب باحبار و علماء يهود كرده ميفرمايد كه * ( فَلا تَخْشَوُا النَّاسَ ) * پس اى حكام مترسيد از مردمان در اجراى احكام حق * ( وَاخْشَوْنِ ) * و بترسيد از من در تغيير حكم و در آن مداهنه مكنيد حاصل كه اين نهى حكام است از آنكه به جهت خوف از ضرر يهود در حكومات ايشان مداهنه كنند و گويند خطاب به حضرت رسالت است و ائمهء احكام اهل اسلام * ( وَلا تَشْتَرُوا ) * و بدل مكنيد * ( بِآياتِي ) * به احكام من كه در تورية است * ( ثَمَناً قَلِيلًا ) * بهاى اندك را كه رشوة بىاعتبار و جاه ناپايدار دنيا است * ( وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ ) * و آنها كه حكم نكنند * ( بِما أَنْزَلَ اللَّه ) * به آنچه فرو فرستاده است خداى از روى استهانت و انكار استحلال آن * ( فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ ) * پس آن گروه ايشانند كافران به جهت استهانت ايشان به آن حكم و تمرد ايشان به آنكه حكم به غير حق كنند و در آيهء لا حقه وصف ايشان نموده است بظلم و فسق چه كفر ايشان به جهت انكار آن است و ظلم ايشان به جهت حكم ايشان بر خلاف آن و فسق ايشان به جهت خروج ايشانست از آن و نزد جبائى اين آيه مخصوص است بيهود و نزد غير او شامل جميع كسانى است كه از روى انكار و استحلال حكم به غير حق كنند و براء بن عازب از پيغمبر ص روايت كرده كه و من لم يحكم بما انزل اللَّه فاولئك هم الكافرون و بعده فاولئك هم الظالمون و بعده فاولئك هم الفاسقون كل ذلك فى الكفار خاصة و اين روايت را مسلم در صحيح آورده و ابن مسعود و صالح و ضحاك و عكرمه و قتاده نيز بر اينند و بمذهب اهل حق اگر مسلمانى بانكار و استحلال حكم به غير حق كند كافر مىشود گاهى كه عالم به آن بوده باشد و بعد از آن حكم تورية مىكند در قصاص بقوله * ( وَكَتَبْنا عَلَيْهِمْ ) * و نوشتيم و فرض كرديم بر بنى اسرائيل * ( فِيها ) * در تورية * ( أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ ) * آنكه يك تن را بكشند بقصاص يك تن و بنى نضير بمخالفت حكم خداى عوض يك تن دو تن ميكشتند از بنى قريظه * ( وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ ) * و ديگر حكم كرديم كه چشمى بچشمى * ( وَالأَنْفَ بِالأَنْفِ ) * و بينى ببينى * ( وَالأُذُنَ بِالأُذُنِ ) * و گوش به گوش * ( وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ ) * و دندان بدندان * ( وَالْجُرُوحَ قِصاصٌ ) * و جراحتها ذات قصاص باشند يعنى قصاص كنند در جراحات آن چيزى را كه حفظ مساوات ممكن باشد چون لب و دست و پاى و در آنچه مساوات نگاه نتوان داشت چون خراشش پوست و شكستن استخوان حكم بارش بايد كرد * ( فَمَنْ تَصَدَّقَ بِه ) * پس هر كه تصدق كند بقصاص يعنى